برچسب:
نویسنده: نگار طاهری
برچسب:
نویسنده: نگار طاهری
برچسب:
نویسنده: نگار طاهری
برچسب:
نویسنده: نگار طاهری
یادمه که با صدای گریه و فریاد بهوش اومدم...
صدای الکساندرا هنوز هم به گوش میرسه که داره توی خفقان گریه میکنه.
بلاخره به حرف میام:همه اینجان؟ فیلیپ جواب میده:متاسفانه یا خوشبختانه آره...
ساندرا فینشو بالا میکشه و نومیدی خودشو اعلام میکنه:ما همه میمیریم... و بعد ناگهان صداش بلند تر میشه و با فریاد های گوش خراش از خدا میخواد که نجاتش بده.
برچسب:
نویسنده: نگار طاهری
صدای کلید که سعی داره توی قفل در جا بشه مارو به خودمون میاره و سعی میکنیم سریعا به حالت اولیه خودمون در بیایم. استرس سراسر وجودمو میلرزونه و دندونام تیک و تیک به هم میخورن و این منو عصبی هم میکنه...
برچسب:
نویسنده: نگار طاهری
برچسب:
نویسنده: نگار طاهری
برچسب:
نویسنده: نگار طاهری